تبليغاتX
آنــــــــدیشه اســــــــمانــــــــی

آنــــــــدیشه اســــــــمانــــــــی

خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟

 

خدای عزيز!

شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده .

 

خدای عزيز!

اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون ميدم.

 

خدای عزيز!

در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام می‌دهد؟

 

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟

 

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟

 

خدای عزيز!

چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟

 

خدای عزيز!

من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟

 

خدای عزيز!

بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.

 

خدای عزيز!

وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمه‌ای نزنی.

 

خدای عزيز!

لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.

 

خدای عزيز!

برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم می‌دادی‌ها! ها!

 

خدای عزيز!

من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.

 

خدای عزيز!

فکر می‌کنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.

 

خدای عزيز!

من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.

 

خدای عزيز!

از همۀ کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.

 

خدای عزيز!

برادرم يه چيزايی دربارۀ به دنيا آمدن بچه‌ها گفت، اما اون‌ها درست به نظر نمی‌رسند. مگر نه؟

 

خدای عزيز!

ما خوانده‌ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دينی يکشنبه‌ها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط می‌بندم او فکر تو را دزديده.

 

خدای عزيز!

آدم‌های بد به نوح­ خنديدند « تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی می‌سازي » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو می‌کردم.

 

خدای عزيز!

لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه می‌کنم.

 

خدای عزيز!

فکر نمی‌کنم هيچ کس می‌توانست خدايی بهتر از تو باشد. می‌خوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمی‌زنم.

 

خدای عزيز!

هيچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 10:3 توسط ارمان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام
اميـــــــــــدوارم از مطالب و عكسهاي اين وبلاگ خوشتون بياد و با نظر دادن خودتون مارو در هر چه بهتر شدن اين وب ياري كنيد
بنده يعني ارمــــــــــــان علاقه زيادي به تبادل لينـــــــــك با ساير وب سايتهاي ديگه دارم هر كس از دوستان مي خواد تبادل لينك كنيم منو با اسم انديشه اسماني و يا جاده اي به اسمان منو لينك كنه و بعد به منن خبر بده تا اونو با اسم خودش در وبلاگه خودم قرار بدم ممنون از بازديدتون


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اسفند 1386

بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386



پیوندها

عکس و والپیپر
پسر با حال
اتشكده خاموش
مجرديت
راز گل سرخ
سايه
عكس( محمدجان)
اشپزي
مرجع عكسهاي عاشقانه 1
ابدانان
عکس زیبا از خانما و بازیگرای هند
دختر تنها(نيلوفر خانوم)
هر عكسي كه بخواي
اس ام اس هاي انگليسي
حسين جان داداش جديدم
نگين غزل
سايت رسمي يانگوم بزرگ و امپراطور دريا
ناظر حضرت
{هیچکس+15}
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
هیچکس _ رومانتیک
بزرگترين سايت تفريحي ايرانيان
خفن ترین ترفند های کامپیوتری
گالری عکس های زیبا و در خواستی
تبلیغات وبلاگی


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


]


www.irLearn.com

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر