روزي از مترسکي پرسيدم : ''لابد از ايستادن در اين دشت خلوت , خسته شده اي؟'' گفت : ''لذت ِ ترساندن عميق و پايدار است , من از آن خسته نمي شوم'' درنگي کردم و گفتم :''آري چنين است ؛ چونکه من نيز چنين لذتي را چشيده ام'' و او گفت :'' تنها کسانيکه تنشان از کاه پر شده باشد اين لذت را ميشناسند'' و من ندانستم که منظور او ستايش از من بود يا تحقير؟ يک سال گذشت ودر اين مدت مترسک فيلسوف شد. هنگاميکه باز از کنار او ميگذشتم دو کلاغ را ديدم که زير کلاهش لانه ميساخت
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 8:58 توسط ارمان
|
سلام اميـــــــــــدوارم از مطالب و عكسهاي اين وبلاگ خوشتون بياد و با نظر دادن خودتون مارو در هر چه بهتر شدن اين وب ياري كنيد بنده يعني ارمــــــــــــان علاقه زيادي به تبادل لينـــــــــك با ساير وب سايتهاي ديگه دارم هر كس از دوستان مي خواد تبادل لينك كنيم منو با اسم انديشه اسماني و يا جاده اي به اسمان منو لينك كنه و بعد به منن خبر بده تا اونو با اسم خودش در وبلاگه خودم قرار بدم ممنون از بازديدتون